می بینم که همتون رفتین دنبال کارو زندگیتون و ازتون هیچ خبری نیست.من که فقط با رشید و عهدیه اس ام اس بازی می کنم و از بقیه بی خبرم.گفتم شاید بعضیاتون ندا آقا سلطان شدید و جان به جان آفرین تسلیم کردید در این اغتشاشات اخیر
...
امیدوارم که زنده باشید و در هر جایی که هستید سالم سرزنده حال زندگی رو ببرید البته اگه محمود بذاره![]()
می بینم که همگی زوارتون در رفته و حتی حال و هول ندارید یک کامنت بگذاریدتو وبلاگ
یا خوابیدیدتا خستگی خدمت از تنتون در بره
یا به دنبال پول در آوردنید....
و یا شایدم مثل من به دنبال ازدواج ![]()
با این پست من همه بچه های یگان ۷۳۲ رو به مراسم ازدواجم در شهر اهواز و ایذه (دو تا مراسم داریم)در تاریخ پنج شنبه ۲۲/۱۲/۱۳۸۷ دعوت می کنم
اگر تلفنی میخواید واسه هماهنگی به این شماره پیامک بدید یا زنگ بزنید ۰۹۳۵۵۹۲۳۸۵۶
رحمان بهمنی
سلام به همه 732 اي ها
وبلاگ چقدر خلوته ، مثل روزهاي اول اون شور و شوق رو نداره ! اميدوارم هر كس هر جايي هست خوش و سلامت باشه .
يه پيشنهاد دارم چطوره براي تنوع هم كه شده قالب وبلاگ رو عوض كنيم و يك قالب نو و با كلاس براش بزاريم ، شايد دوباره وبلاگ پا بگيره .
اين مدير وبلاگ هم كه هنوز بعد از 2 سال گروه 732 ياهو رو كامل تشكيل نداده .
خدمت هم كه تمام شد ، سخت يا آسون بود گذشت . فقط من يكي كه كلي دلم به حال سرباز ها سوخت چون به نظرم خدمت واقعي رو اونها مي كنند . ما كه هر روز برگ بوديم و خودم كه فكر نمي كنم سر جمع بيشتر از 10 شب تو پادگان مونده باشم .
يه خبر جالب هم دارم ، مثل اينكه قراره از اين به بعد به ليسانس وظيفه ها درجه «استواري» بدند !!! ما كه رفتيم نگران ......
روي ديوار گردانمون اين شعر رو نوشته بودند ، كه فكر كنم براي شما هم جالب باشه :
خيال كردم كه سربازي 2 سال است
ندانستم كه عمر يك جــوان است
نگو خدمت ، بگو جهنــــــــــــــم غم
كه نيرو كم و نگهــباني زياد است
شنبه همین هفته میثم کوثری از ساری اومد اهواز و ۲۴ ساعتی با هم بودیم.جاتون خالی ...
یاد خیلی ازدوستان کردیم از رشید و عادل و جمال و سروین
تا همایون و دکتر علی و مجید تقی لو نامرد و صاحب محمدی و افندی
...
هرچند که غیر از عادل حسینی نیک هیچکس جواب تل ما رو نداد
اما به هرحال در وسط کارون به یاد شماها چند نخی سیگار کشیدم و به خاطره های گذشته خندیدیم![]()
میثم کوثری دکترا قبول شده علوم تحقیقات و اومده بود اینجا که از دانشگاه شوشتر بورس بگیره و فکر کنم کاراش تقریبا درست شده...![]()
شب خوبی بود کلی خاطره مرور کردیم...![]()
دوستان ۲ دره باز خودم اگه تونستن و وقتی کردن یک خبری از خودشون اینجا بذارن ما بدونیم زنده هستن یا مرده...
مثل مجید تقی لو نباشید که پیامک داده وارد وبلاگ شدم و مطلب گذاشتم میام سر می زنم می بینم اینجا هم پیچونده!!!![]()
بابا به خدا اسم من بد در رفته.![]()
ببخشید که تا حالا نشد بیام انشائالله از این به بعد هستم یاد علیرضا بخیر (آخ جون پنیر
) یاد سروین گوزو بخیر یاد همه بخیر
دم همتون گرم
می بینم که همتون کلی حال کردید و دم دولت گرم سر می دیدید...
بدین وسیله قدم نورسیده رو به تمام پا به ماهها مبارک باش می گم...
با میزان کسر خدمت جدید از الباقی ۴ ماه خدمت رسمی ۷۳۲ ای ها فقط ۱ ماه ناقابل باقی می ماند و بس...
البته بماند آندسته از کله گندهایی که ۵-۶ ماه بسیجی کردن توش و حالا داران به تشکیلاتشون هوای تازه می رسونن و حالشو می برن...
از همینجا :
عادل نیکی
عهدیه
سروین
رشید
تقی لو
و...
رو می بوسم
شماره مال تهران بود.
تعجب کردم!![]()
![]()
همینطوری شماره رو گرفتم
بگو کی بود؟
نه جون من حدس بزن....
خو بگو دیگه؟
.
.
.
.
.
با با سروان رحیمی بود![]()
کلی حال کردم که یه یادی از ما کرد بابا انده مرامه به خدا...نمی گم انده فرمانده بود اما جوون خوبی بود و هست![]()
می دونم که خیلی بدتون میاد از این قربان.....خسته شدید از بس گفتید بله قربان چشم قربان درست می فرمایید قربان هرچه شما بگیید قربان و........
اما عزیزانم دیگه یواش یواش تمامه
اصلا ناراحت نباشید
افتاده تو سرازیری
قربان همتون برم من
دوستان آمده ام باز که آهنگ و ترانه کنم آغاز که تا باز شوم قافیه پرداز و دهم خاطرتان را سوی ایام خوش آشخوری پرواز که پارسال حدود صدمین روز ز نوروز دل انگیز و دل افروز فارغ از هر چه گرفتاری و بیکاری و بیعاری و بیگاری شدیم عازم اجباری که گردیم همگی مرد، زاحساس طفولیت خود سرد، که در دایره ی زندگی خود نشویم پرت
القصه در ان مرکز 01 شدیم با همگی دوست
منو بهمنی و فیروز زارع ،عادل حسینی و مرتضی زارع ، عباس ادیبی با بهنام آسبان ، رشید و مهدی سلطانی و ارشادی و ارشد پورشبانان.خلاصه این رفیقان همه بودند آقا زاده، دوست خوبم محسن آقا علیزاده
ایام آشخوری ما همه با خنده و شادی و سبکبالی بشد طی.96 تا دلاور چن تا چاق و چن تا لاغر همه رفتند و شدند پخ در این نقشه ی خوش نقش
من که رفتم خطه ی کُرد
عادل افتاد شهر بجنورد
دکتر ارشادی تو پسوه بهنام آسبان اصفهونه
این تقی لو توی تهرون گمونم جوون بمونه
مرتضی زارع که رفتش مستقیم به خرم آباد
باغت آباد آخه اونجا رو دیگه کی نشونت داد
مهدی سلطانی پرندک بیست ماهه توهم تمومه
آسته آسته اندک اندک
این ابوالفضل میرجانگوم مثلن یه دیده بونه
توی تهرون پشت میزش استای مگس پرونه
سروین سرخابی خوش تیپ موندگار توی تهران
بهروز علی مددی هم مستقیم رفت شهر گرگان
این حسین منشوری رو کسی یادش هست
توی شاه آبادِ این جاست
خیلی پیر شد خیلی خسته س
بچه های زاهدان تو زاهدانن
آخه اونجا همشون امریه دارن
رحمانم پیچ نمونه افتاده بود لام( لشکر) اهواز
دیگه هر کسی میدونه خدمته تو پاچه ی ماست
دیگه کی کجا میتونه
یاد اون روزا نمونه
یاد اون روزای ورزش
چه روزایی که گذشتش
یاد اون روزای آخر
همه گریون بغل هم
هر جا هستی خوب و خوش باش
یکِ چارِ هفت سی ودو
دیگه هیچکس نمیاد جاش
با هزاران درود به همهی سی ودویی ها
و عذر خواهی از دوستانی که به دلیل محدودیت های شعر اسمی ازشون نیومد
برادران سلیمانی، امید کوچولو، آلبو طاها، یوسف زمانیان، صدیقی، سامان محمدی،کاک رحمان،آزاد گودرزی، مهدی محمدی،ایمان نامور، میثم فقیه الاسلام، علی ترابی، حاتمی،کازرانی،شورش احمدزاده، زندی فر، مسیح شاه حسینی،علی فیروز زارع، یخبان یکم،
و نفر چهارم صف اول رژه

این عکس زیر میز یکی از بروبچ هم خدمتی ماست ...
یادش بخیر ما از اینا شادتر بودیما ...
سخت یا آسون، تند یا کند، گذشت
...
از نشستن و برخواستن ها، دویدن
و عرق ریختن ها و پا کوبیدنها، آره، یکسال گذشت، و گذشت شادیها و خنده ها،
کنار هم خوش بودنها ...
شروعش سخت و پایانش سخت تر،
دنیای دیگه ای بود .. خوب ساختیمش، خوب گذروندیمش، انقدر خوب که خداحافظیش خیلی
سخت تر از سلامش بود ... خیلی ...
یکساله شدن 732 مبارک بر 96
دلاور 730بیل.
تنتون سلامت، روز و روزگارتون
خوش، جیباتون پر پول و ستاره هاتون پر فروغ.
مخلصیم.
با مقاله «اسلام و شمشیر» در وبلاگم در خدمت شما هستم . خوشحال میشم سر بزنید و نظر بدید .
سال نو را تبریک میگویم و امیدوارم که سال خوبی برای شما و خاتواده های محترمتان باشد.![]()
من که تا ۱۷ فروردین تعطیل می باشم!(بدون اینکه مرخصی بگیرم!!!!)
شاید باور نکنید،اینجا اینقدر خوش میگذره که من هنوز از مرخصی هایم استفاده نکردم! تا کنون به ماموریتهای بوشهر،شیراز و تهران (وزارتخانه) اعزام شدم.به نظر من توی هیچ کجای ایران به اندازه جائی که من خدمت میکنم، ممکن نیست به کسی خوش بگذره!
خدا را شکر که بهترین فرمانده ای که تا به حال دیدم، نصیب بنده شده و باید قدرش را بدانم.برای تک تک شما آرزوی موفقیت و کامیابی می نمایم.
حقوقدان یکم ( دژبان یکم و یخ بان یکم سابق)
درووووووود
و
دو صد بدرود از جمع آش و خورندگان و پزندگان و تقسیم کنندگان و نگهبانی دهندگان آش!!!!!!!!!!!!!!!
بله دوستان
اینجانب پیچ نمونه طی یک عملیات پیچید متشکل از تاکتیکهای آفندی و پدافندی به درجه رفیع معافیت از خدمت نایل شده و قول می دهم در آن دنیا در جوار حضرت فخاری در امر مراقبت و نگهداری (البته می دونید که من به اندازه اون عزت نفس ندارم!!!!) و شاید هم بهره برداری از حوریان بهشتی وظایف پیچ در پیچ خود را به انجام برسانم.
در این راستا از تمام بر و بکسی که در لشکر ۹۲ زرتکی ببخشید زرهی مانده اند و در حال سپری کردن عمر با عزت خود در الافی هستند و مرا در امورات پیچیدن یاری می کردند قدردانی کرده و قول می دهم بیش از پیش در این کلبه یادی از آنان کنم![]()
نفر اول
رشید یکینی![]()
وزنه بردار اسبق تیم ملی جامایکا
عاشق فعلی تاکسی های کرایه خط اهواز - ماهشهر![]()
و یک بابای خوب و مهربون در سال آینده ((((((((((((بگو ایشالله))))))))))))))
این بنده خدا در کمال صحت و سلامت جسمی هستش اما روحی رو من نمی تونم تضمین بدم!!!خیلی نامردی کردم که رفیق نیمه راهش شدم اما خوب تمام سعیم رو می کنم که در آینده جبران کنم
نفر دوم
تیمسار دو غینی!!!!![]()
این یکی رو رشید فقط معنیشو می تونه براتون بگه و من شرمنده ام که نمی توانم معادل لریش رو براتون بگم!
طی آخرین اخبار موثق به بازداشت!! حبس!! زندان و شکنجه و سر انجام تبعید به مناطق جنگی عراق محکوم شده
علتش؟
شاشیدن تو اعصاب جانشین فرمانده کل قوا در حین بازدید از لشگر ۹۲![]()
چند نفری هم هستن که از راه دور اون لبهای آبدارشون رو می بوسم![]()
مکزیکیشن مَن (باز یگر نقش جنیفر لوپز در فیلم دنس ویت می)
عهدیه(چشم و چراغ خونم عزیز دلم قربونش برم الهی)
سبیل بزرگ عادل نیکی(تنها لوتی و مشتی تهرونیهای بی مرام)
برادر شهید حضرت حجت السلام و المسلمین فخاری(چه حالی می کنیم دونفری اون دنیا)
گرازی ببخشید گزاری عذر می خوام منجنیق (آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآخ سرم شکست)
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
به اطلاع می رسانم که اینجانب پوریا افندی ( یخ بان یکم سابق ) پس از آنکه در لشگر ۹۲ زرهی اهواز به عنوان ارشد دژبانان لشگر ۹۲زرهی انتخاب شدم و توانستم استعدادها و توانائیهای خود را نشان بدهم، طی مدت زمان کوتاهی با ارتقای درجه به عنوان مامور و رابط حقوقی لشگر ۹۲ زرهی اهواز در وزارت دفاع ج.ا.ایران منصوب و مشغول به خدمت شدم. اخیرا" نیز پس از آنکه موفق شدم وظایف محوله خویش را به نحو احسن و به طور کامل، به انجام برسانم، با حفظ سمت قبلی، به عنوان کارشناس ارشد حقوقی و قضائی نیروهای نظامی (ارتش،سپاه،بسیج) استانهای خوزستان، فارس، بوشهر، کهگیلویه و لرستان در وزارت دفاع ج.ا.ایران، منصوب گردیدم.
امیدوارم با دعای خیر شما، بتوانم همچون گذشته، از عهده این مسوولیت خطیر و بسیار حساس برآیم.
برای تک تک شما عزیزان نیز در هر کجا و هر مرحله ای که هستید، آرزوی موفقیت و سلامتی می نمایم.
و من ا... توفیق
حقوقدان یکم جدید ( دژبان یکم سابق)
